پیش از آنکه به تنهایی خود پناه برم؛
از دیگران شکوه آغاز میکنم.
فریاد میکشم که:
«ترکم گفتهاند!»
چرا از خود نمیپرسم
کسی را دارم
که احساسم را،
اندیشه و رویایم را،
زندگیام را ،
با او قسمت کنم؟
آغاز جداسری
شاید
از دیگران نبود.
احمد شاملو


۱-اعتقاد Belief: اهالی روستایی تصمیم گرفتند که برای نزول باران دعا کنند. روزی که تمام اهالی برای دعا در محل مقرر جمع شدند، فقط یک پسربچه با چتر آمده بود،این یعنی اعتقاد.
۲- اعتماد Trust : اعتماد را می توان به احساس یک کودک یکساله تشبیه کرد، وقتی که شما آنرا به بالا پرتاب می کنید، او میخندد ….. چراکه یقین دارد که شما او را خواهید گرفت، این یعنی اعتماد.
۳- امید Hope : هر شب ما به رختخواب می رویم بدون اطمینان از اینکه روز بعد زنده از خواب بیدار شویم. ولی شما همیشه برای روز بعد خود برنامه دارید، این یعنی امید.
با اعتقاد، اعتماد و امید زندگی کنید.
مقدمه:
اوقات فراغت،تفریح وبازی رامی توان عامل موثردرتکامل زندگی انسان دانست.اهمیت این موضوع درجهان پرتنش امروزکه انسان سرگشته درزندگی ماشینی به دنبال ایجاد تعادل درزندگی است برکسی پوشیده نیست.دراین مقوله سعی شده مقصد وخواست گاه اوقات فراغت،تفریح وبازی راازنگاه های مختلف فلسفی،روانشناختی وجامعه شناسی موردبررسی قرارگیرد.وبه طورنسبتاً مطلوبی مواردفوق رادربسترتحول تاریخی آن هاقرارمی دهد؛به این هدف که به خواننده افق دیدوسیع تری نسبت به مفاهیم ،تئوری ها،مهارت وکاربرداوقات فراغت وتفریح وبازی ارایه کند.سعی خواهد شد پیوستگی فرآیند کمال عقلانی،عاطفی،اخلاقی واجتماعی رابااوقات فراغت،تفریح وبازی نشان داده شود و پلی که این پیوستگی راامکان پذیرمی سازد،موقعیت هایی است که مدیران،برنامه ریزان وسیاست گذاران یک سازمان بادرنظرگرفتن نیازهای موجود مردم ایجاد می کنند.بدیهی است تازمانی که موقعیت های فراغتی،تفریحی وبازی درجامعه ایجاد نشود سدی دربرابرتکامل شهروندان ایجادشده است.لذابرنامه ریزان،ارایه دهندگان ومدیران فراغت درموقعیتی بسیارخطیرقراردارند ومی توانندمنابع وشرایط موردنیازرابرای ارتقای کیفیت بسیاری ازمردم فراهم آورند.
- بازی ،کودکان واجتماع:
کودکان به وسیله بازی،توانایی های جسمی،عقلانی،عاطفی واجتماعی خودرارشد می دهند.آن دسته ازکودکان که فرصت بازی ازآن هاگرفته می شود،ازفقدان آن رنج برده ودر نتیجه جامعه آن ها نیزازاین امرلطمه می بیند.اغلب کودکان رابه عنوان شهروندان جامعه فرداتعریف می کنند؛درصورتی که آن هاشهروندان جامعه امروزهستندونوع شهروندی که درآینده خواهند شد،بستگی به این داردکه برای احرازموقعیت چه نوع شهروندی تربیت شده باشند.
- بازی به رفتار کودکان شکل می دهد:
کودکان ازبازی سود می برند.اگرفرصت های بازی آزادانه درمحیطی محبت آمیزوحمایت گرراازآن هابگیریم رنجور خواهند شد.فرصت های بازی می تواندبه شکل دهی رفتارانسانی کمک کند.
کودکان برای بازی،آزاد از محدودیت ها وخطرات،نیازمندفرصت های زمانی ومکانی می باشند .وقتی خانه ها کوچک وشلوغ هستندودسترسی به میادین بازی آسان نیست،بازی کودکان دچارمحدودیت می شود.وقتی محله آن هاآلوده می شود،کودکان درمعرض خطر قرار می گیرندوممکن است استقلال آن هابرای بازی کردن محدود شود؛وقتی کودکان درمعرض سوءاستفاده ،قلدری وخشونت هستند،آزادی آن هابرای بازی کردن تحت تاثیرقرارمی گیرد؛وقتی کودکان ووالدین آن هاازجانب جامعه وعوامل آموزشی واقتصادی تحت فشار هستند،زمان بازی آن هاکنار گذاشته شده ویا نادیده انگاشته می شود؛وقتی کودکان بی جنب جوش می شوند ،از نشاط کمتری برخوردارشده ووقتی از بازی محروم می شوند،برای بهبود ناخوشی هاوضایعات مدت زمان زیادی طول کشیده ویا به طور دائم آسیب می بینند.
- بازی درجمیع شئون زندگی:
به نظرمی رسد انسان ازسرآغازپیدایش به بازی پرداخته وتوجه داشته است.بازی یک رازویک معماست.درعین اینکه فهمیده می شود،مورد سوء تعبیرقرارمی گیرد؛درعین شناخته شدن ناشناخته می ماند؛ودرعین واقعی بودن ازنظرفردی به قدری ذهنی است که غیرقابل دستیابی می باشد،ودرجهان امری کاملا پذیرفته شده است. بازی می توانددرهمۀ جنبه های زندگی نفوذ کند؛نه تنها بازی جسمی بلکه بازی فکری،بازی باکلمات،بازی برقراری ارتباط بامردم نیزچنین است.
یکی ازعلایم شاخص بازی پایبندی سفت وسخت به قوانین ابداعی آن است که قوانین عادی زندگی واقعی را به حالت تعلیق در می آورد.
- بازی در چشم انداز تاریخی آن:
ریشه های فلسفه ونظریه بازی به دوران باستان برمی گردد.ازبعضی جهات دوران یونان باستان (کلاسیک) یکی از روشن بینانه ترین دوران هابود.اگرچه کارکودکان معمول بود،اما کودکان جایگاه مهمی در جامعه آن عصر داشتند.بنابرنظرافلاطون وارسطودرزندگی کودکان جایگاه ارزشمندی به بازی داده شده بود؛بازی وفراغت فرصتی برای رشدفراهم می کرد.
درنظریونانیان،بازی به دوران کودکی مربوط می شد.بااین حال شهروندی بزرگسالان واحساس ودرک زیباشناختی،موسیقی،هنر،ورزش،نمایش نامه وشعر را شاید بتوان از دستاوردهای بازی محسوب کرد.یونانیان باستان درارتباط با بازی تفکری را بنا نهادند که تا امروزادامه یافته وفراغت وتفریح راتحت تاثیرقرارمی دهد.کمال طبیعت انسانی ازطریق بازی،اثربخشی روانی آن،آسایش جسمی واجتماعی وضرورت کنترل اجتماعی از اهمیت بالایی برخوردار بود.
تمدن های بعدی نگرش یونانی نسبت به بازی را تغییر دادند.فرهنگ رومی ازاوقات فراغت سوءاستفاده کردوموجب یک فلسفه لذت جویانه شد که مفاهیم اعتدال وتوازن دررفتاربازی رامتوقف کرد.این واکنش افراطی نسبت به بازی درفرهنگ های بعدی نیزاثرخودرابرجاگذاشت.کلیسا برنحوۀ ابرازبازی نظارت اخلاقی شدیدی اعمال می کرد.دراین دوره نسبت به بازی سوءظنی به منزلۀ یک تهدید اجتماعی پدیدارشد.قرون وسطی نشان دوره ای رابرخودداردکه درآن دوران کودکی مفهومی نداشت؛کودکان به سادگی بزرگسالان کوچک ولی با شان ومنزلت پایین تری تلقی می شدند.
درسده های هجده ونوزده،مهم ترین تلاش هابرای مقابله بااضمحلال فلسفۀ بازی ازجانب" روسو"،"فروبل "وشیلر"انجام گرفت.به اعتقاد "روسو"انسان می بایست به یک حالت طبیعی که نشان ازسادگی وآزادی دارد برگردد."شیلر"باتوجه به آرمان گرایی یونانی وبانگاهی جدید،نسبت به بازی یک نگرش زیبایی شناختی تری اتخاذ می کند واعتقاد دارد انسان تنها وقتی که به تمام معنی کلمه انسان است،به بازی می پردازد،واوتنها زمانی کاملا انسان است که بازی می کند. "فروبل" این جهت گیری فلسفی را ادامه داد واعتقاد دارد بازی بالاترین رشد انسان دردوران کودکی است.
"فروبل" بازی راخالص ترین و روحانی ترین فعالیت انسان دراین مرحله نظرداده واعتقاددارد کودکی که به طورکامل،بااراده ای خودجوش ومصرانه تامرز خستگی بازی می کند،مطمئنا درآینده انسانی کامل ومصمم خواهد شدکه بتواند برای گسترش سعادت خود ودیگران ایثارکند.
- نظریه های جدید:
نظریه های جدید معدودی دربارۀ بازی وجود دارد که در نیمۀ دوم قرن بیستم به وجود آمده است.بازی به طورفزاینده ای به عنوان آمیزه ای ازعناصرگوناگون تلقی می شود عقایدمربوط به بازی که تا نیمۀ دوم قرن بیستم دوام یافته اند شامل کارکرد زیست شناختی،دیدگاه مردم شناختی،نظریه های روانکاوی وبازی با اهداف یادگیری ورشد می باشند.
آموختن روشهای محافظت از خود، شاید مهمترین کاری باشد که والدین برای فرزندانشان انجام میدهند؛ حتی مهمتر از فراهم کردن خورد و خوراک و پوشاک مناسب.... ۱) احساس امنیت
باید به فرزند خود بیاموزید که هر انسانی حق و حقوقی دارد؛ از جمله حق نفس کشیدن، حق زنده ماندن و بسیاری حقوق دیگر. کودک باید بداند که حق امن ماندن و امنیت داشتن جزو حقوق طبیعی اوست و دیگران وظیفه دارند این حق او را به رسمیت بشناسند و رعایت کنند.
۲.) محافظت از بدن خود
کودک باید بداند که صاحب تمام بدن خود است و کسی حق ندارد بدون رضایت او و والدیناش، بدن وی را لمس کند.
۳) کمک گرفتن از دیگران در برابر باجگیرها
افرادی که از بچهها باجگیری میکنند از لحاظ روانی افرادی ترسو هستند که در برابر جمع هراسان میشوند و پا به فرار میگذارند. باید به کودک خود آموزش دهید که در چنین مواردی از دوستان نزدیک خود کمک بگیرد و حتما مساله را با مسوولان مدرسه یا با پدر و مادر در میان بگذارد. البته حتما به کودک بگویید در مواردی که باجگیرها برای او تهدید جانی داشتند مقاومت نکند. گاهی بچهها از ترس اینکه به خاطر از دست دادن وسایلشان توسط والدین خود تنبیه شوند، به هیچ عنوان تسلیم نمیشوند و این بسیار خطرناک است.
۴) گفتن حقیقت
اگر با فرزند خود مرتب صحبت کنید و همیشه به او یادآور شوید که پشتیبان همیشگی او در زندگی هستید، کودک هم یاد میگیرد مشکلات و رازهای خود را با شما در میان بگذارد و از شما کمک بگیرد.
۵) مورد قبول قرارگرفتن
اگر فرزند شما مسالهای را که او را آزار میدهد یا باعث اضطراب او میشود برای شما تعریف کرد حتی اگر خیلی هم پیشپا افتاده بود هیچگاه به او نخندید یا واکنشی نشان ندهید که او احساس حماقت کند چون این کار شما باعث میشود کودک کمکم مشکلات خود را بروز ندهد و اگر زمانی مورد آزار و اذیت واقعی هم قرار گرفت با شما مشورت نکند.
۶) رازدار نبودن
همیشه برنامههای تلویزیونی بچهها یا حتی خود والدین، کودکان را به رازدار بودن تشویق میکنند و به کودکان میآموزند این رازداری باعث اعتماد دیگران به آنها میشود اما باید به فرزندان خود تاکید کنید که هیچ رازی نباید بین آنها و افراد بزرگتر دور از چشم والدین وجود داشته باشد چون اکثر افرادی که کودک آزاری میکنند، به کودک میگویند بوسیدن یا تماس بدنی بین ما، رازی است که غیر از ما دو نفر کسی نباید آن را بفهمد.
۷) مهارت «نه» گفتن
برخی والدین به فرزندان خود میآموزندکه همیشه باید به حرف بزرگترها گوش کرد و همیشه حق با بزرگترهاست اما در واقع، این آموزش کاملا غلط است و کودک باید یاد بگیرد که گاهی هم به خواستههای دیگران «نه» بگوید چون در غیر این صورت کودک خود را تسلیم هر نوع خواسته بیمارگونه و آزاردهندهای خواهد کرد.
۸) مخالفت با تماس بدنی
هر کودکی باید بداند که هیچ کس حق ندارد او را به زور ببوسد یا در آغوش بگیرد. باید به فرزند خود بیاموزیم که اگر فردی او را مجبور به انجام چنین کارهایی کرد، حتما به پدر و مادر یا بقیه اعضای خانواده اطلاع دهد.
۹) صحبت نکردن با غریبهها
کودکان هیچگاه نباید با افراد غریبه صبحت کنند یا هدیهای از آنها دریافت کنند حتی یک شکلات یا آدامس. البته به کودک خود آموزش دهید که گاهی استثناهایی هم وجود دارد. مثلا اگر در خیابان گم شد، باید پیش مغازهدارها یا پلیس برود و از آنها کمک بخواهد.
۱۰) قانونشکنی
به کودکان خود آموزش بدهید که در مواقع خطر اجازه دارند هر قانونی را زیر پا بگذارند. حتما به آنها بفهمانید که در شرایط بحرانی هر کاری برای نجات خود انجام دهند، با پشتیبانی کامل شما همراه است. مثلا میتوانند فرار کنند، خیلی بلند فریاد بکشند، دروغ بگویند و...
منبع:kidscape
ترجمه: دکترریحانه مرتضی زاده
کودکان تا حدود 8 یا 9 سالگی مهارتهای شناختی کافی برای فهم همدلی را دارا نیستند. اما یک کودک پنج ساله معمولاً به شدت نسبت به رعایت انصاف حساس است، دغدغه این را دارد که نسبت به او رفتار درستی صورت گیرد و حتی میخواهد که همه با یکدیگر حتی با شخصیتهای داستانها خوب رفتار کنند. پس با اطمینان میتوان گفت که جوانههای همدلی و مهربانی در کودک ایجاد شده و حالا این مائیم که میتوانیم به پروراندن آن کمک کنیم. استفاده از برخی شیوهها در این زمینه بسیار موثر است:
1- احساسات را نامگذاری کنید. فرزند کودکستانی شما زمانی میتواند هیجانات خود را بهتر مدیریت کند که شما احساسات او را به رسمیت شناختهباشید. بنابر این تاجایی که میتوانید سعی کنید برای رفتارهای او نام بگذارید. مثلاً «این مهربونی تورو نشون میده که با اون پسر که توی پارک تنها روی تاب نشسته بود حرف زدی، او احتمالاً احساس تنهایی میکرد.» کودک تان با شنیدن این جمله متوجه میشود که شما به رفتار او توجه کردهاید و خواهد آموخت که شما به پاسخ او ارزش میگذارید و نیز خواهد فهمید که حالات آن پسر نشان از احساس تنهایی او دارد و رفتار او، مهربان تعبیر میشود. همچنین او نیاز دارد که هیجانات منفی خود را بشناسد. بنابراین اگر رفتار نامهربانانهای از سوی کودک 5 سالهتان دیدید نترسید از اینکه به او بگویید «این کار تو که اسباببازی رو از دست برادر کوچولوت قاب زدی واقعاً اونو غمگین کرد. چکار میتونی بکنی تا او احساس بهتری پیدا کنه؟»
2- به رفتار همدلانه و مهربانی او پاداش دهید. وقتی کودک 4 یا 5 ساله شما یک کار مهربانانه انجام میدهد عملش را به او گوشزد کنید و سعی کنید در این مورد تا حد امکان دقیق و مشخص حرف بزنید «تو سخاوت بهخرج دادی وقتی تمام عکس برگردوناتو با دوستت قسمت کردی. من اونو دیدم که لبخند زد، مطمئنم که خوشحال شد.»
3- کودک را تشویق کنید تا درباره احساسات خود وشما حرف بزند. کاری کنید که او بداند شما به چگونگی احساس او اهمیت میدهید و تنها راه در این زمینه این است که به او بهدقت گوش دهید. اگر او ماجرایی درباره فرد دیگری میگوید و در آن رابطه اظهارنظر میکند قبل از این که نظرات خود را مطرح سازید، به نظرات او گوش دهید. مثلاً وقتی او میگوید که عصبانی است آنچه او گفته با بیانی دیگر به او برگردانید «امروز احساس میکنی که بدخلقی. نه؟» به این ترتیب او میداند که شما به او گوش میدهید و تشویق میشود تا روشنتر حرف بزند. همین طور سعی کنید احساسات خود را نیز با او درمیان بگذارید مثلاً «وقتی تو داد میزنی من احساس بدی پیدا میکنم. بذار فکر کنیم چه راه دیگهای هست که تو میتونی به من بگی که عصبانی هستی» همچنین میتوانید برخی از احساسات خود را که به او هم ربطی ندارد مطرح کنید مثلاً «من خیلی ناراحتم که امروز نتونستم کارامو انجام بدم» یا «همان طور که تو از دست خواهرت عصبانی شدی من هم امروز از دست خاله عصبانی شدم ولی ما هنوز هم با هم دوستیم» به این ترتیب فرزند 5 ساله شما هم خواهدآموخت که بزرگترها نیز احساسات و هیجانات مشابهی دارند و این بخش طبیعی زندگی است. او میفهمد که سازگار شدن با احساسات بخشی از رشد کردن و بزرگشدن است.
4- به کاوش سازنده در رفتار دیگران بپردازید. به بچه کوچک خود مهربانیهای دیگران را یادآور شوید. مثلاً «یادت مییاد روز اول مدرسه معلم جدیدت چقدر دوستانه رفتار کرد؟ او کمک کرد که احساس ترس تو کم بشه.» با این یادآوری شما به او کمک میکنید که بفهمد چگونه اعمال دیگران میتواند از نظر هیجانی روی او اثر بگذارد. کتاب نیز فرصتهای عالی برای کاوش در هیجانات دیگران ایجاد میکند. مثلاً میتوانید از کودکتان که در حال خواندن کتاب قصهای برایش هستید بپرسید که فکر میکند اگر بهجای شخصیت داستان بود در موقعیت خاص قصه میترسید یا شجاعت داشت. در این زمینه شما هم میتوانید احساسات خود را بیان کنید.
5- نشانههای غیرکلامی هیجانات را آموزش دهید. به این منظور یک جای خلوت در پارک یا زمین بازی پیدا کنید، جایی که شما و فرزندتان میتوانید بنشینید و شاهد دیگران باشید بدون اینکه آنها شما را بیادب تلقی کنند و احساس ناراحتی کنند. در این حال به بازی حدس زدن بپردازید و دلایل خود را هم برای حدستان بیان کنید. مثلاً «آن مرد را میبینی که بلوز زرد پوشیده؟ داره بهسرعت راه میره و شانههاش به جلو خم شده و صورتش در هم کشیدهشده. فکر می کنم بهخاطر یک چیزی عصبانیه.»
6- اصول اساسی رفتار مودبانه را به او بیاموزید. انجام رفتارهای خوب راه بزرگ و مهمی برای کودک 5 یا 6 ساله است که مهربانی واحترام به دیگران را نشان دهد. کلماتی مانند «لطفاً» یا «خواهش میکنم» یا «ممنون» باید از سوی کودک مثلاً 5 ساله به طور خودکار استفاده شود. به او بگویید که مثلاً وقتی او مودبانه آن را درخواست میکند شما بیشتر خوشتان میآید که غذایش را به او بدهید و وقتی او به شما دستور میدهد شما دوست ندارید که این کار را بکنید. حتی اگر به نظر میرسد که کودک این نوع کلمات یا جملات را طوطی وار بیان میکند اما به کودکان آموزش میدهد که رفتار محترمانه با دیگران بسیار مهم است.
البته باید گفت که مهربان بودن با خود کودک ارزش هزاران هزار توضیح و گفتن اصول را دارد. درصورتی که شما در رابطه با کودکتان و دیگران از کلمات فوق استفاده کنید، او خواهد آموخت که این عبارات و کلمات بخشی از روابط کلامی معمولی است که هم در خانه و هم بیرون از آن مورد استفاده زیاد دارد.
7- از خشم خود برای کنترل فرزندتان استفاده نکنید. بسیار طبیعی است که شما بهعنوان پدر یا مادر به خاطر رفتارهای متفاوت کودک خود ناراحت شوید و بخواهید از خشم به عنوان وسیلهای موثر برای مدیریت رفتار او استفاده کنید. آموزش کودکان با دستورالعمل و مثال بسیار موثرتر است. شما میتوانید با کودک خود رفتار محکم داشته باشید بدون اینکه با خشم وعصبانیت با او برخورد کنید. مثلاً ممکن است علیرغم تذکر شما فرزندتان درست قبل از خوردن ناهار یک شیرینی برداشته و خوردهباشد. به جای خشمگین شدن یک لحظه بهخود مسلط شوید و سپس میتوانید به او بگویید «من ناراحت شدم که تو آنچه به تو گفته بودم نادیده گرفتی. حالا دیگه نمیتونی امروز شیرینی دیگهای بعدازظهر یا شب بخوری»
8- از کودکتان بخواهید که به دیگران فکر کند. هر روز فرصتهای زیادی فراهم میشود که شما میتوانید به کودکتان یادآور شوید درباره چگونگی احساس دیگران فکر کند. مثلاً شما با او برای خرید رفتهاید و او میخواهد که برایش شکلات یا آبنبات بخرید. می توانید از او بپرسید «باشه. ولی فکر میکنی خواهر یا برادر کوچولوت دلش می خواد ما چی براش بخریم؟» یا «فکر میکنی برادرت که مدرسه هست یا بابا که سر کاره چی دوست داره براش بخریم؟»
9- به زندگی اجتماعی کودکتان توجه کنید. پرسیدن سوالات خاص درباره مردم در زندگی روزمره کودک، اهمیت روابط اجتماعی و رفتار مناسب با دیگران را در او تقویت میکند. سوالاتی مانند «امروز ساعت تفریح در مدرسه با کی بازی کردی؟» یا «امروز توی سرویس که برمیگشتی خونه با کی حرف زدی؟» یا «موقع غذا خوردن تو مدرسه، تو و دوستات چکار میکنید؟» پاسخ به این سوالات میتواند بحثهایی را درباره رفتار توام بامهربانی با دیگران و احترام را پیش بکشد.
10- کودک کودکستانی خود را درگیر فعالیتهای خیریه کوچک و بزرگ کنید. انجام عمل مهربانانه و خیر از سوی کودکان بهترین شیوه آموزش همدلی به آنان است. وقتی شما برای همسایه بیمار یا دوست خود که تازه بچهدار شده غذا درست میکنید از کودک خود بخواهید با شما همکاری کند. همچنین میتوانید از او بخواهید که لباسهایی که برایش کوچک شده برای خیریه کنار بگذارد و داخل جعبه قرار دهد. یا از او بخواهید اسباببازیهایی که دیگر با آنها بازی نمیکند جمع کند تا به کودکان فقیر بدهید. یا به او کمک کنید کارت تشکر برای دوستان یا اقوامی که برای تولد او هدیه آوردهبودند تهیه کند. ضمناً در هر فرصتی میتوانید برایش توضیح دهید که گاهی مردم نیاز اضافی دارند یا چیزهای ضروری زندگی را ندارند و اگر هر کس به آنها کمک کند آنها خوشحال میشوند.
11- از دختر و پسر انتظار یکسان داشتهباشید. جامعه معمولاً از مردها به نسبت زنان انتظار همدلی کمتری دارد. بنابراین گاهی حتی ما بدون اینکه متوجه باشیم کمتر انتظار رفتار توام با مهربانی و محبت از سوی پسران داریم تا دختران و کمتر هم به رفتارهای همدلانه پسران پاداش می دهیم. به این ترتیب پسرمان بزرگ میشود و تصورش این است که «من باید محکم باشم و نباید رفتار دخترانه از خود نشان دهم» اما اگر ما در این آموزش مراقب باشیم، پسران هم میتوانند مانند دختران همدلی را بیاموزند و افرادی مهربان و دلسوز بار بیایند.
نظرات ()